تبليغاتX
دل نوشته های یک سایه

دل نوشته ی اول


به نام آرام دلها

هزاران تضادی که هر روز می بینیم و باید یک جوری هضم شان کنیم. دیگر هیچ چیز در زندگی مان ۱۰۰٪ ی نیست و هیچ تضمینی نیست که تصمیم صحیح امروزت نشود بزگترین اشتباه فردایت و احساس شکستی که نمی دانی و نمی توانی درک کنی از کجا در وجودت می خروشد باعث می شود تا حس زنده و موثر بودنت را به سختی باور کنی.می شوی همان سایه که فقط می بینی و هر روز کم رنگ تر می شوی.همین حس سایه بودن من...

تصاویر واقعی اجسام و آدمها و اتفاق ها اینقدر برای آدمیزاد قرن 21 طبیعی شده که قدرت درک واقعیت و درستی از این چیزا رو از دست دادیم.اصلی ترین دلیل بوجود آمدن سایه ها یک منبع نوره.این نور میتونه در عالم طبیعی خورشید و یا هر چبز دیگه ای باشه ولی در ماورا’ و معنویات به نظر من چیزی جز خدا نیست.همه اعمال خوب و پسندیده آدمی میتونه سایه ای از نور خدا باشه.
آرزوم اینه که همه از باهم بودن به معنی واقعی لذت ببریم .همیشه به راهنمایی ها و نظراتتون محتاج خواهم بود.البته همه ی نوشته های من می تواند رد پایی از نوشته های هوشنگ ابتهاج،سایه ی معروف باشد.بی شک نوشته های ابتهاج حس غریبی در هر خواننده ای پدید می آورد که در مورد من شاید این حس غریب است که کار نوشتن این وبلاگ را برایم آسانتر می کند.

خ .  ط  . خط می کشم.... اسم تو... یک خط روی اسم تو...

خ . ط . می کشم ... خطی روی تمام خاطراتم ،روی باورهایم.

این روزها فقط خط می کشم،روی همه چیز... .

هر چیزی که تا دیروز برایم خدا شده بود،امروز فقط با یک خط از کنارش می گذرم.

برو تا دبی تا ونکوور تا هر جا که تونستی... ببخش که تونستین.حالا دیگه دو نفر شدین.من اینجا فقط خط می کشم. می دونم یه روزی بر می گردی ولی تا اون روز سالهاست که روی اسمت خط کشیدم.

 

پ.ن:سکوت... 

+| نوشته شده توسط سایه در شنبه شانزدهم آبان 1388 ساعت 11:38
مثل خیلی از چیزایی که این روزها می بینم٬ آگهی ترحیمت رو روی برد دانشگاه هنوز باور نکردم.

زود رفتی سعید جان!

 

پ.ن:سکوت...   

+| نوشته شده توسط سایه در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 ساعت 18:19
امروز به تمام آرزوهای گذشته ام رسیدم

               ولی یاد دیروزم، بهترین لحظه های زندگی ام هستند

                                  امروز بی تو ، با تمام آرزوهای محقق شده کابوسی بیش نیست

                                                                               و دیروز با تو بودن دورترین خاطرات زندگیم ...

                           هستیم،نیست شدم در نبودندنت!

پ.ن:سکوت...                                                             

 

 

+| نوشته شده توسط سایه در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 ساعت 20:3

 

بسترم

صدف خالي يك تنهايي است

و تو چون مرواريد

گردن آويز كسان ديگري ...

احساس از سایه

 

+| نوشته شده توسط سایه در یکشنبه دوازدهم مهر 1388 ساعت 22:0
دایرکتوری وبلاگ های ایرانی Blogs Directory دل نوشته های یک سایه